گنجور

شمارهٔ ۲۷۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای ز چشمم اشک خونین ریخته

خون مردم را به خاک آمیخته

آن نه گلبرگ است بل کز رشک تو

گل شکوفه کرده خون برریخته

بر سرآشفته حالان صد بلا

زلفت از هر تار مو آویخته

چشم و ابرویت پی تاراج دین

فتنه ها از گوشه ها انگیخته

قطع میدان فراقت چون کنم

توسن صبرم عنان بگسیخته

خواسته رسم خطت نقاش صنع

سوده مشک ناب و برگل بیخته

هیچ دانی کیست جامی بر درت

بنده ای از خواجگی بگریخته



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان