گنجور

 
جمال‌الدین عبدالرزاق

ای زگرد ماه مشگ آویخته

وی بگرد لاله عنبر پیخته

هرکجا عکس جمالت برفتاد

صورت صد یوسفست انگیخته

ای بسا دلهای جان افشان که هست

بردو زلفت سرنگون آویخته

رخت عشقت هر کجا آمد فرود

عافیت زان ناحیت بگریخته

زلف تو بر پیخت دست روزگار

دست او کس جز قدر ناپیخته

چون توان از عاشقی بگریختن

عشق با اجزای جان آمیخته

چند ازین عاشق کشی رحمی بکن

ای هزاران خون ناحق ریخته

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

پر بکنده، چنگ و چنگل ریخته

خاک گشته، باد خاکش بیخته

سنایی

من نه ارزیزم ز کانِ انگیخته

من عزیزم از فلک بگریخته

چرخ در بالام گوهر تافته

طبع در پهنام عنبر بیخته

آسمان رنگم ولیک از روی شکل

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
ادیب صابر

شب شنیدستی ز روز آویخته

ماه دیدستی ز مشک انگیخته

لاله پیش روی نرگس صف زده

گرد مرجان گرد عنبر بیخته

این همه بر روی زیبا روی اوست

[...]

عطار

عشق با انسان و آن آمیخته

روح اندر خاک دان آویخته

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
اثیر اخسیکتی

ای غمت در جان من آویخته

نه، که خود با جان من آمیخته

یاد رویت، در نگارستان دل

صد هزاران، مهر و مه انگیخته

غمزه خونخواره ی بی آب تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه