گنجور

شمارهٔ ۲۶۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

بود جمله لطف آن زنخدان ساده

ولی باشد آن غبغب از وی زیاده

نه غبغب بلورینه جامیست گویی

نهاده در او سیبی ازسیم ساده

همانا کزان عارض آب لطافت

تراویده زیر زنخدان ستاده

چو گردابی آمد ز طوفان فتنه

دراو صد دل آشنایان فتاده

زلالیست گرد آمده زابر رحمت

دوصد تشنه جان از تمناش داده

چو طوقیست از سیم کش هرکه دیده

به طوق غلامیش گردن نهاده

چه سان سر کشد جامی از طوق شوقش

که مسکین چو قمری بدان طوق زاده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify