بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
پیش تیرت یادگار از من نشانی مانده
در بیابان غمت تا رفته عقل و صبر و هوش
چیست دل سرگشته ای ازکاروانی مانده
زیر ابرو چشم و رخسارت بود بر روی گل
خفته ترکی مست و بر بالین کمانی مانده
تا یکی را زان دو لب پوشیده خط گویی ز من
نیم جانی گشته غایب نیم جانی مانده
جان بر اوج آسمان از آستانت دور هست
بر زمین مرغی ز عالی آشیانی مانده
بی توگفت و گو نخواهم بهر ناله در رهت
چون درآیم در دهان جنبان زبانی مانده
مانده جامی از جوانی دور و زانش باک نیست
باک ازان دارد که مهجور از جوانی مانده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و اندوهی عمیق اشاره دارد که پس از جدایی از معشوق بر او حاکم شده است. او از باقیمانده احساسات و خاطراتش یاد کرده و میگوید که حتی در بیابانی که پر از غم است، عقل و صبر او از دست رفته و تنها دلش سرگردان مانده است. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از خواب و مستی او میگوید. او همچنین به زندگیاش در دوری از معشوق و حس تنهایی اشاره میکند و میگوید که حافظه جوانیاش هنوز زنده است، اما همچنین از آنچه که از دست داده، متاسف است. این شعر در واقع بیانگر احساسات عمیق عشق، حسرت و یأس است.
هوش مصنوعی: در کنار کوچهات تنها یک استخوان خشک من مانده، که نشانی از من است و یادگاری از عشق و علاقهام به تو به حساب میآید.
هوش مصنوعی: در بیابان غم تو، عقل و صبر و هوش از بین رفتهاند، و دل سرگردانت همچون مسافری است که از کاروان خود جا مانده است.
هوش مصنوعی: ابروها و چشمهای تو همچون گل زیبایی هستند که در خواب غنوده است و حالت مستی و زیباییات در کنار کمان رها شدهای احساس میشود.
هوش مصنوعی: وقتی یکی از آن دو لب، به طرز دلنشینی پنهان شده، حس میکنم که بخشی از وجودم غایب شده و بخشی دیگر هنوز در اینجا مانده است.
هوش مصنوعی: جان من در اوج آسمانها قرار دارد و به تو نزدیک نیست. اما بر روی زمین، مانند پرندهای هستم که از آشیانهی خود دور مانده است.
هوش مصنوعی: بدون تو، گفتوگویی نخواهم داشت و برای ناله کردن در راهم، چون وارد شوم، زبانی در دهان دارم که بیحرکت مانده است.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به خاطرات جوانی و احساساتی است که با گذر زمان باقی ماندهاند. شخص به این نتیجه رسیده که نگرانی از کمبود جوانی ندارد، بلکه این ناراحتی از این است که دستنخورده و تنها در یادهایش باقی مانده است. این حس تنها بودن و دور ماندن از جوانی، بیشتر او را نگران میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از من آواره در کویت فغانی مانده
بی نشانی رفته و از وی نشانی مانده
خان و مان در کوی تو درباختم بنگر کنون
خان و مان گمگشته و بیخانمانی مانده
گر چه مردم در سر کوی وفا اینهم بس است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.