گنجور

شمارهٔ ۲۵۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن

ناگشته مه نو پر نوری ندهد پنهان

نشکفت دلم تا تو بر من ندمیدی دم

بی باد بهار اری غنچه نشود خندان

عشق تو خلاصم کرد از بند خردمندی

یاد تو فراغم داد از پند خردمندان

زان ابروی پر چینم چندان ترشی دادی

کز سیب زنخدانت شد کند مرا دندان

روزی که شود زندان دور از تو جهان برمن

از یاد رخت برخود گلشن کنم آن زندان

در طوف درت شبها دنبال سگت گردم

زان گونه که گردد سگ دنبال خداوندان

جامی ز بتان تنها می گرید و می سوزد

همچون پدر مشفق از فرقت فرزندان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن