گنجور

شمارهٔ ۲۵۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

هرگز ندیدم رسم حبیبان

همچون تو کردن خو با رقیبان

غوغای زاغان ببریده گل را

پیوند صحبت از عندلیبان

هرگز نیاری یاد اسیران

هرگز نپرسی حال غریبان

از بس ضعیفم گشته ست عاجز

زاحساس نبضم دست طبیبان

خوش انکه گردد در قتل واعظ

شمشیر غازی تیغ خطیبان

دادی کسان را از خود نصیبی

رحمی نکردی بر بی نصیبان

جامی که عشقت کردش مؤدب

کی گوش دارد پند ادیبان



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن