گنجور

شمارهٔ ۲۳۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

به روز وصل پیاپی نمای دیدارم

که تا ذخیره ایام هجر بردارم

اگر نظاره روی توام شود روزی

هزار شب به خیال رخت به روز آرم

هزار قطره خون در دلم گره شده است

بیا که روی تو را بینم و فروبارم

چو عقد رسته دندان به خنده بگشایی

سزد که سلک گهر را به هیچ نشمارم

بر آسمان مه و خور بر زمین گل و لاله

نگاه می کنم و روی توست پندارم

مگو که چند دهی درد سرمرا جامی

خدای را که بکن یک کرشمه در کارم

که تا گرانی تن زآستان تو ببرم

متاع جان به سگان در تو بسپارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور رومیزی