گنجور

شمارهٔ ۲۰۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف

باده خورد و شد به فضل باده خواران معترف

ساخت جاروب حریم میکده موی سفید

خرقه پشمینه در پای خم افکند از کتف

خرده چون شین در سر شاهد کن و شمع و شراب

تا شوی بالانشین بر اهل عشرت چون الف

آن جبین بین برتر از ابرو که پنداری شده ست

عطف دامان مه روشن هلال منخسف

حرف آن قامت مزن با مایل طوبی که او

خاطری دارد ز سمت استقامت منحرف

طبع نادان را ز دانا شادتر دارد سپهر

ز انتظام افتد چو کار پیر خوانندش خرف

شاهد مقصود را پرده حجاب هستی است

جز به جام می نشد بر جامی این سر منکشف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان