گنجور

شمارهٔ ۱۷۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

فصل دی کوته بود ساقی برای عیش روز

رشته گیر از شمع و از شب وصله ای بر روز دوز

از فروغ فضله شهدم چه حاصل فضل کن

وز رخ شاهد حریم مجلسم را برفروز

در جوانی بود سجده پیش شاهد عادتم

یادگاری مانده زان در پیریم این پشت کوز

نیست بر من داغی از محرومی از داغت بتر

جز بدین داغم به هر داغی که می خواهی بسوز

می دهد یادم زوال عمر و حرمان از مراد

از کساد یخ فروش شهر و گرمای تموز

بر بساط قرب کی دانم نهادن پای راست

من که پای راست را از چپ نمی دانم هنوز

کم شود ای مفتی به فتوی مانع جامی ز عشق

نیست بر دیوانگان حکم یجوز و لایجوز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور