گنجور

شمارهٔ ۱۳۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

دی چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد

آب ز عکس روی تو چشمه آفتاب شد

جست به باغ بی رخت لمعه برق آه من

شاخ درخت شعله زد مرغ چمن کباب شد

خواستم از خدا که دل مایل مهر گرددت

در حق تو دعای من شکر که مستجاب شد

محتسب سبو شکن دید صفای جامی می

مشرب میگساریش مانع احتساب شد

ره به حریم بزم تو بود برون ز وسع من

سوی توام زمام کش زمزمه رباب شد

دیده عقل تیزبین شد ز فروغ عشق تو

هرچه خطا شمرده بود آن همگی صواب شد

راند ز رسته درت جامی تنگدل سخن

رشته نظم دلکشش سلک در خوشاب شد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان