گنجور

شمارهٔ ۱۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات
 

ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند

یکدم از پیچ و خم دهر کناری گیرند

تا ازین لجه رسد زورق امید به لب

لب جوی و لب جام و لب یاری گیرند

تا درین بی سر و بن صیدگه آزاد زیند

جا سر کوهی و منزل بن غاری گیرند

هیبت بادیه فقر و فنا بین که در او

هر صف مورچه را خیل سواری گیرند

بی قرارند چون آتش ز غمت سوختگان

تا نمیرند چه امکان که قراری گیرند

تیزبینان نظر از کحل بصر دوخته اند

در رهت کحل بصیرت ز غباری گیرند

جامی و روی به خاک در تو چون ز حرم

هر یک از کعبه روان راه دیاری گیرند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعولن مفعولن مفعولن مفعولن | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify