گنجور

 
جامی

به بوستان ولایت کهن درخت بلند

که عمرها به سر اهل فقر سایه فکند

چو شاخ سدره نه در سربلندیش همتا

چو باغ روضه نه در میوه بخشیش مانند

فروغ آن به فیوض کرم گرانمایه

اصول آن به صفات قدم قوی پیوند

به بذل میوه غذای هزار روزیخواه

به بسط سایه پناه هزار حاجتمند

ستوده خواجه عبیدالله آن که در همه عمر

جز از شهود حقیقت نشد دلش خرسند

به هشتصد و نود و پنج صرصر اجلش

نکرده رحم بر اهل جهان ز بیخ بکند

گذشته پاسی از آخرین شب از ماهی

که شمع جمع رسل را در او رسید گزند

نبود رفتن او همچو دیگران جامی

ز دهر حادثه زای و سپهر فتنه پسند

چو جذب معنی وحدت به عارف آرد روی

نه ممکن است که ماند به قید صورت بند

 
 
رودکی

جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست

همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند

خیال رزم تو گر در دل عدو گردد

ز بیم تیغ تو بندش جدا شود از بند

ز عدل تست به هم باز و صعوه را پرواز

[...]

قطران تبریزی

به ابروان چو کمانی به زلفگان چو کمند

لبانْت سوده عقیق و رخانْت ساده پرند

پرند لاله‌فروش و عقیق لؤلؤپوش

کمان غالیه‌توز و کمند مشکین‌بند

شکفته نرگس داری به زیر خَمّ کمان

[...]

جمال‌الدین عبدالرزاق

شب ارتوانی بیدار باش روزی چند

مدار خرد که ماهی بزرگ سایه فکند

چو آفتاب بسی سر بر آسمان سودی

چو سایه باش فتاده بسجده دریکچند

کنون کشند عفاریت دیو را در قید

[...]

اثیر اخسیکتی

در این دو پهنه که میدان ادهم است و سمند

خیال همچو توئی در نیاورد بکمند

لطیفه ایست نهادت ز شهر بیرنگی

چه جای عرصه جولان ادهم است و سمند

در آن جهان که جلال تو آشیان بنهاد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه