گنجور

شمارهٔ ۹۶۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی

روشن ضمیر پیری یا خوبرو جوانی

این در جمال صورت آرایش دیاری

وان از کمال معنی آسایش جهانی

جز در حضور اینان از خود امان نیابیم

یارب ببخش ما را یکدم ز ما امانی

اسرار عاشقان را باید زبان دیگر

دردا که نیست پیدا در شهر هم زبانی

جز عشق هر چه گوید واعظ فراز منبر

آن را فسانه ای دان واو را فسانه خوانی

مجنون نماند و لیلی لیکن بماند از ایشان

از بهر عشقبازان فرخنده داستانی

گویند کیست جامی آشوب عقل و دینت

ماهی ست کج کلاهی شوخی ست نکته دانی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر