دردمندم عاجزم بیمار و تنها و غریب
حال خود مشروح گفتم وقت لطف است ای طبیب
هر شفا در حقه غیب است و آن در دست توست
حقه بگشا و کرامت کن شفایی عن قریب
جوشش دریای فضلت نیک و بد را شامل است
گرچه از بد بدترم حاشا که مانم بی نصیب
عاشق بیمار را وصل حبیب آمد علاج
زآستانت چون روم چون هم طبیبی هم حبیب
با تو دستاویز من تنهایی و غربت بس است
با غریبان لطف و رحمت نیست از خویت غریب
عمر شیرین عیش خوش از دولت وصل تو بود
لا بقائی بعده یحلو و لا عیشی یطیب
بنده جامی را به مسکینان این درگاه بخش
استجب هذاالدعا فی شانه یا مستجیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر احساس درد، تنهایی و بیماری را به تصویر میکشد و به طبیب (که میتواند نماد دلسوزی یا معشوق باشد) درخواست شفای روحی و جسمی میکند. او به این نکته اشاره میکند که هر نوع درمان و شفا در دست این طبیب است و از او میخواهد تا با کرامت خود به او کمک کند. حتی اگر در بدترین شرایط باشد، امید دارد که از دریای فضایل او بینصیب نماند. شاعر همچنین به عشق اشاره میکند و میگوید که وصال معشوق، تنها درمان واقعی اوست. او زندگی شیرین خود را در پیوستگی با معشوق میبیند و در نهایت از خداوند درخواست میکند تا دعای او را اجابت کند.
هوش مصنوعی: من در درد و رنج هستم و توانایی ندارم، بیمار و تنها و بیکسی شدهام. حال خود را کاملاً بازگو کردم؛ امیدوارم در این زمان که لطف تو برقرار است، کمکی به من بکنی ای پزشک.
هوش مصنوعی: هر درمانی در دنیای پنهان وجود دارد و این درمان در اختیار توست. پس دست به کار شو و با لطف و کرامت خود، شفایی نزدیک را به ارمغان بیاور.
هوش مصنوعی: جوشش و تأثیرات دریای فضیلت همهی خوبیها و بدیها را در برمیگیرد. هرچند که من از لحاظ بدیها وضعیت بدتری دارم، اما هرگز نخواهم گذاشت که از این فضیلتها بینصیب بمانم.
هوش مصنوعی: برای عاشق بیمار، نزدیک شدن به معشوق درمانی است. وقتی به آستان تو میروم، هم پزشک هستی و هم محبوب من.
هوش مصنوعی: با تو بهانه من برای تنهایی و دوری کافی است، زیرا به بیگانگان محبت و رحمت از شما غریبهتر نیست.
هوش مصنوعی: عمر خوش و شیرین من به خاطر وصل تو بوده است و بعد از آن دیگر نه زندگی خوشی دارم و نه شیرینی در عیشم.
هوش مصنوعی: من یک جام را به درگاه مسکینان هدیه میکنم، ای کسی که دعاها را اجابت میکنی، خواستهام را برآورده کن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای مسلمانان فغان زان نرگس جادو فریب
کو به یک ره برد از من صبر و آرام و شکیب
رومیانه روی دارد زنگیانه زلف و خال
چون کمان چاچیان ابروی دارد پرعتیب
از عجایبهای عالم سی و دو چیز عجیب
[...]
ای جوانبختی که در خلوتسرای کاینات
رأی پیرت میگشاید پرده از ابکار غیب
در جهان عدلت چو موسی تا ید بیضا نمود
گوسفند از گرگ بیند مهربانی شعیب
تا نشستی چون محمد بر سریر سروری
[...]
جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
تا گل رنگین نبالد، خوش ننالد عندلیب
عود خشکم؛ آتش جانسوز میباید، مرا
تا ز طیب جان، دماغ حاضران گردد، ز طیب
دولت بوسیدن پایش ندارد، هر کسی
[...]
جانبِ ما خوب میآید. که می آید؟ حبیب
وز پی او زشت میآید. که میآید؟ رقیب
برنتابد جان ما دردسر هر کسی دگر
مینشیند درد او در دل تو برخیز ای طبیب
چون کشی خوان به پیش جگرخواران غم
[...]
عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
این همه جمع و من مهجور تنها و غریب
از که خواهم یارئی چون دوست با من دشمن است
وز که جویم مرهمی چون هست دردم از طبیب
شمع در جمع حریفان رفت از آن پروانه سوخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.