گنجور

شمارهٔ ۹۰۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شبها من و خیال تو و کنج خانه ای

با خود ز گفت و گوی تو هر دم فسانه ای

کردند عاشقان بحلت خونشان بریز

هر دم چه حاجت است که جویی بهانه ای

سوزد زبان خامه گه شرح اشتیاق

کز آتش غم تو برآرد زبانه ای

خواهم عنان گرفتنت ای شهسوار حسن

باشد بدین بهانه خورم تازیانه ای

اینک دل فگار من ای ترک تندخوی

بهر خدنگ غمزه چو خواهی نشانه ای

تا جا گرفت خیل خیالت میان جان

غم رو نهاد سوی من از هر کرانه ای

جامی چه اعتبار بر آن آستان ز تو

همچو تو صد گداست به هر آستانه ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر