گنجور

شمارهٔ ۸۹۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

زان تازه خط سبز که بر لب فزوده ای

هوش و خرد به تازگی از ما ربوده ای

خضر است آن نه خط که ز لعل حیاتبخش

دیگر به آب زندگیش ره نموده ای

خط و لبت که خضر و مسیحند همنفس

خود هر دو را به لطف تکلم ستوده ای

گفتند ناسزای تو می گفت دی بتی

امروز خوش دلم به گمان کان تو بوده ای

هر گه به لطف جانب ما کرده ای نظر

بر روی ما دریچه رحمت گشوده ای

شبها چه غم ز محنت بی خوابی منت

زینسان که خوش به مسند راحت غنوده ای

گفتی بگوی قصه جامی چه حاجت است

روزی اگر فسانه مجنون شنیده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام