گنجور

شمارهٔ ۸۹۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

عشق جانان نهاد خوان بلا

ای جگرخوارگان صلاست صلا

گر نگوید جواب بوسه بلی

زان بلا شیوه قانعیم به لا

خط بر آیینه رخش زنگی ست

که دل و دیده را ازوست جلا

با خیالش من از میان رفتم

صار منی خیاله بدلا

حیرت عشق راه عقلم زد

ارشدونی معاشرالعقلا

چاره کار من که داند ساخت

جز خدا عز شانه و علا

فضل جامی بس این قدر که کند

خوشه چینی ز خرمن فضلا



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify