گنجور

 
جامی

چون نصیب ما نشد وصل حبیب

ما و درد بی نصیبی یا نصیب

درد دوری زان در از من پرس و بس

محنت غربت نداند جز غریب

گرچه از نزدیک خوب است آن دو رخ

دور بهتر باشد از چشم رقیب

کی توان سودای عاشق را علاج

ترک این ماخولیا کن ای طبیب

شحنه را گر درد دین بودی زدی

گردن واعظ به شمشیر خطیب

روی خود بنمایمت گفتی ز دور

کاش بودی این سعادت عن قریب

ناله جامی ز شوقت دور نیست

زانکه تو برگ گلی او عندلیب

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

خود ترا جوید همه خوبی و زیب

هم چنان چون تو جبه جوید نشیب

حکیم نزاری

ای شب هجران تو روز حسیب

زهره ی شیران بچکد زین نهیب

جمله تویی از خودی ام وارهان

در ره من نیست به جز من حجیب

با تو نخواهم به اضافت حضور

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
امیر حسینی هروی

جای غولست این سرای پر نهیب

مردمی خواهی از این مردم مکیب

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه