هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب
گر من چو صبح چاک زنم جیب جان چه عیب
چون گشت ساقی آن لب میگون چه جای طعن
گر طیلسان زهد به صهبا دهد صهیب
پیران سرم هوای جوانی ز ره فکند
آنجا که حکم عشق چه جای شباب و شیب
بر ما رقم به عشق زد آن دم که ساز کرد
اسباب جلوه شاهد خلوت سرای غیب
اشک من از عقیق یمن می دهد نشان
مذ خیمة سعاد علی ایمن العذیب
سیراب کن ز بحر یقین جان تشنه را
زین بیش خشک لب منشین بر سراب ریب
جامی درون خرقه خود یافت دوست را
زان رو کشید پای به دامان و سر به جیب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالاتی از عشق و نشئه میپردازد. شاعر در آن به زیبایی صبح و نقش آن در زندگی اشاره میکند و از مفهوم جوانی و عشق میگوید. او میفرماید که عشق فراتر از سن و سال است و حتی اگر پیران به یاد جوانی بیفتند، عشق همچنان در دسترس است. شاعر همچنین به اشک و حسرت اشاره میکند که از محبتی عمیق نشأت میگیرد و از نعمتهای عشق و حضور معشوق صحبت میکند. در نهایت، او از نیاز به آب و سیراب شدن از "بحر یقین" و یافتن دوست در مراسم و عبادت صحبت میکند.
هوش مصنوعی: هر صبح که آفتاب با زیباییاش طلوع میکند، اگر من هم مانند صبح، پرده وجودم را کنار بزنم و به جستجوی جان و حقیقت پردازم، به چه عیبی برمیخورم؟
هوش مصنوعی: وقتی ساقی آن لب خوش رنگ را مشاهده کرد، دیگر چه جای خردهگیری و انتقاد از زاهدانی است که به رنگ میپردازند و دچار وسوسه میشوند؟
هوش مصنوعی: پیران به من میگویند که دل به جوانی بسپارم و از چیزی که در دل دارم دور نشوم، زیرا در دنیای عشق، دیگر جایی برای جوانی و پیری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: در آن لحظه که عشق بر ما حاکم شد، وسایل و ابزارها را برای نمایان شدن زیبایی شاهد در دنیای پنهان فراهم کردند.
هوش مصنوعی: اشک من نشانهای از سنگ عقیق یمن است که به خیمه سعاد علی که در کنار آب روان قرار دارد، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: با یقین و ایمان واقعی، جان تشنهات را سیراب کن. بیشتر از این، لبهای خود را به خشکی نگذار و در دام شک و تردید نیفت.
هوش مصنوعی: جامی درون لباس خود دوست را پیدا کرد و به همین دلیل، با افتادگی و احترام به او نزدیک شد و سرش را به طرف جیب خود پایین آورد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب
شاید که مرد پیر بدین گه شود جوان
گیتی بَدیل یافت شباب از پی مشیب
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد
[...]
الدار آهلة و انت غریب
اعجب بذلک ان ذالعجیب
کیف السبیل الی الایاب و انت
فی دار المقالة مابرحت غریب
فریاد از آن دو چشمک جادوی دلفریب
فریاد از آن دو کافر غازی با نهیب
این همبر دو ترکش دلگیر جان ستان
وان پیش دو شمامهٔ کافور یا دو سیب
بردوش غایه کش او زهره میرود
[...]
ای از خزاین کرمت خلق را نصیب
در کشف مشکلات جهان رأی تو مصیب
از فیض جود تو همه آفاق را نصاب
وز نور عدل تو همه اسلام را نصیب
عون تو را عیان هدی را شده مجیر
[...]
رفتی و صدهزار دلت دست در رِکیب
ای جان اهل دل که تواند ز جان شکیب؟
گویی که احتمال کند مدتی فراق
آن را که یک نفس نبود طاقت عِتیب؟
تا همچو آفتاب برآیی دگر ز شرق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.