گنجور

شمارهٔ ۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر صبح کآفتاب رخت سر زند ز جیب

گر من چو صبح چاک زنم جیب جان چه عیب

چون گشت ساقی آن لب میگون چه جای طعن

گر طیلسان زهد به صهبا دهد صهیب

پیران سرم هوای جوانی ز ره فکند

آنجا که حکم عشق چه جای شباب و شیب

بر ما رقم به عشق زد آن دم که ساز کرد

اسباب جلوه شاهد خلوت سرای غیب

اشک من از عقیق یمن می دهد نشان

مذ خیمة سعاد علی ایمن العذیب

سیراب کن ز بحر یقین جان تشنه را

زین بیش خشک لب منشین بر سراب ریب

جامی درون خرقه خود یافت دوست را

زان رو کشید پای به دامان و سر به جیب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام