گنجور

شمارهٔ ۸۷۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

رسید یار طریق جفا رها کرده

گره ز ابرو و برقع ز روی وا کرده

نموده همچو گل از غنچه پیرهن ز قبا

هزار پیرهن صبر را قبا کرده

فشانده رشحه خوی از رخ و غبار از زلف

شمیم سنبل و گل همره صبا کرده

کشیده خط خطا بر من و نیارم برد

گمان که رای صوابش درین خطا کرده

ولی ز لطف عمیمش امید می دارم

که خط عفو کشد بر خطای ناکرده

صفای مشرب آن چشمه زلال نگر

که صد کدورت ما دیده و صفا کرده

نکرد توبه ز عشق تو جامی آخر عمر

چه جای توبه ز کاری که عمرها کرده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن