گنجور

شمارهٔ ۸۳۵

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

سیب زنخدان تو را به ز به

یافت دلم متعه الله به

دانه خال از ذقنت چون نمود

دانه چو هرگز ننماید ز به

گشت به از دانه خال آن ذقن

گر چه بود میوه بی دانه به

گفت زهی هر که بدید ابرویت

نیست بلی چاره کمان را ز زه

غم چو دهی قسمت دل خستگان

قسمت من بیش ده و پیش ده

نیست به چالاکی و چستی چو تو

نی که میان بست به چندین گره

بین لب او جامی و بی خود بیفت

باده خور و مست شو و سر بنه



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن