گنجور

 
جامی

سیب زنخدان تو را به ز به

یافت دلم متعه الله به

دانه خال از ذقنت چون نمود

دانه چو هرگز ننماید ز به

گشت به از دانه خال آن ذقن

گرچه بود میوه بی دانه به

گفت زهی هر که بدید ابرویت

نیست بلی چاره کمان را ز زه

غم چو دهی قسمت دل خستگان

قسمت من بیش ده و پیش ده

نیست به چالاکی و چستی چو تو

نی که میان بست به چندین گره

بین لب او جامی و بی خود بیفت

باده خور و مست شو و سر بنه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

چون دل شب حاملهٔ مهر گشت

بر شب حامل مه کامل گذشت

حامل یک ماهه نه بل یکشبه

تاجوری زاد در آن کوکبه

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
ناصر بخارایی

همسر گل می‌نشود هر گیاه

جای عبادت ننشیند گناه

عقل من ای چشم تو بادا سپید

چشم من ای روی تو بادا سیاه

روی بتابید ز روی بتان

[...]

جامی

ای ز همه صورت خوب تو به

صورک الله علی صورته

روی تو آیینه حق بینی است

در نظر مردم خودبین منه

بلکه حق آیینه و تو صورتی

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۲۲ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه