گنجور

شمارهٔ ۸۱۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او

در فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او

طره شبرنگ تو لیلی و دل مجنون آن

لعل شکربار تو شیرین جان و فرهاد او

عشق در هر دل که سازد بهر دردت خانه ای

اول از سنگ ملامت افکند بنیاد او

بندگی نو شد دلم را از خطت وز هر طرف

فتنه دیگر رسد بهر مبارک باد او

با رقیب سخت دل زخم زبان کردن چه سود

چون ازین سوهان نیفتد رخنه در فولاد او

رهبر کوی مغان شد پیر ما ممدود باد

بر سر اهل ارادت سایه ارشاد او

بس که شبها جامی از سرو قدت نالد بلند

می کند رم مرغ شاخ سدره از فریاد او



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر