غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
در فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او
طره شبرنگ تو لیلی و دل مجنون آن
لعل شکربار تو شیرین جان و فرهاد او
عشق در هر دل که سازد بهر دردت خانه ای
اول از سنگ ملامت افکند بنیاد او
بندگی نو شد دلم را از خطت وز هر طرف
فتنه دیگر رسد بهر مبارک باد او
با رقیب سخت دل زخم زبان کردن چه سود
چون ازین سوهان نیفتد رخنه در فولاد او
رهبر کوی مغان شد پیر ما ممدود باد
بر سر اهل ارادت سایه ارشاد او
بس که شبها جامی از سرو قدت نالد بلند
می کند رم مرغ شاخ سدره از فریاد او
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از غمزه و چشمان معشوق میگوید که دلها را در بند خود میکشد و هر عشقی که در دلها شکل میگیرد، نشان از درد و رنج آن دارد. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و آن را برابر با زیباییهای افسانهای میداند. در ادامه، به مشکلات عاشقان و بیفایده بودن دعوا با رقیب اشاره میکند و فضایی از ارادت و عشق به رهبر و پیر مغان را به تصویر میکشد. در نهایت، از زاری و فریاد عاشقانهاش در شبها سخن میگوید که نشاندهنده شدت احساسات اوست.
هوش مصنوعی: چشم تو با نگاهی ناز و جذابش باعث بسیاری از دردها و تلخیها در عشق است و در واقع، این همه ظلم و بیرحمی که در عشق میبینی، نتیجهی آموزشهایی است که از تو گرفته است.
هوش مصنوعی: موهای سیاه و زیبای تو مانند لیلی است و دل مجنون به عشق او میتپد. تو آن دانه شیرینی هستی که جانم را شاد میکند و مانند فرهاد، به خاطر تو جان میدهم.
هوش مصنوعی: عشق، زمانی که در قلب کسی جای میگیرد، نخستین چیزی که بر او هجوم میآورد، احساس ملامت و انتقاد است که مانند سنگی بر پایهاش قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر زیباییهای تو تازه و نو شده و از هر سو آشوب و فتنهای میآید که به خاطر تو خوشایند و مبارک است.
هوش مصنوعی: جایز نیست با دشمنی که محکم و قوی است، با زبان تند برخورد کرد، چون این رفتار نمیتواند تأثیری بر او بگذارد و هیچ ضعفی در او ایجاد نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: رهبر فرقه عشق و عرفان، پیر ما است. امیدواریم که سایهی هدایت او بر سر کسانی که به او ارادت دارند باقی بماند.
هوش مصنوعی: به اندازهای که شبها برای قد بلند تو آه و ناله میکند، پرندهاي درخت سدره از صدای او به پرواز درمیآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
فارغم از باغ و ناز سوسن آزاد او
وز فریب باغبان و جلوه ی شمشاد او
دل نخواهد سایه ی سرو و لب آب روان
کم مبادا از سر ما خنجر بیداد او
هر که را تشریف رسوایی دهد سلطان عشق
[...]
من که در فردوس افتادم به نقد از یاد او
بی نیازم از تمنای بهشت آباد او
از سر کون و مکان آزاد برخیزد چو سرو
بر سر هر کس که افتد سایه شمشاد او
رتبه بیداد او بالاترست از التفات
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.