گنجور

شمارهٔ ۷۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

روحی فداک ای صنم ابطحی لقب

آشوب ترک و شور عجم فتنه عرب

کس نیست در جهان که ز حسنت عجب نماند

ای در کمال حسن عجب تر ز هر عجب

هر کس نیافت جرعه ای از جام وصل تو

زین بزمگاه تشنه جگر رفت و خشک لب

تا زلف تو شب است و رخت آفتاب چاشت

«واللیل والضحی » است مرا ورد روز و شب

کامی ز لب ببخش که عشاق خسته را

صد خارخار در جگر افتاد ازان رطب

رفتن به سر طریق ادب نیست در رهت

ما عاشقیم و مست نیاید ز ما ادب

دل باد منزل غم و سر خاک مقدمت

کین موجب شرف بود آن مایه طرب

مطلوب جامی از طلبم گفته ای که چیست

مطلوب او همین که دهد جان درین طلب



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر