گنجور

شمارهٔ ۷۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

نوبهاران که دمد شاخ گلی از گل من

غنچه هایش بود آغشته به خون دل من

بی تو زینسان که به جان آمدم از هستی خویش

زود باشد که شود کوی عدم منزل من

نبود همره جانم به جز اندیشه تو

چون ببندند ازین دیر فنا محمل من

لطف فرما و بکش تیغ و بکش زار مرا

گر چه حیف است که باشد چو تویی قاتل من

این چه سود است و چه سودا که به بازار غمت

سیم اشک و زر رخساره بود حاصل من

زانچه سلطان خیال تو مرا تعیین کرد

دم نقد اشک چو خون بیش نشد واصل من

جامیا تا بتوان جام می از دست منه

که ازین یافت گشایش همگی مشکل من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام