گنجور

شمارهٔ ۷۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ای ز عشقت صد بلا بر جان غم پرورد من

کرده آشوب غمت تاراج خواب و خورد من

من ندارم تاب بی دردی خدا را ای طبیب

مرهمی فرما که هر دم بیش گردد درد من

خاک گشتم در رهت بگذر به من ای سروناز

پیش ازان روزی که آیی و نیابی گرد من

سوی تو همراه اشک آمد تنم دامن مکش

ای گل خندان ازین خاشاک آب آورد من

دیگری را بر تو چون گیرم بدل چون مثل تو

در همه عالم نیابد فکر عالم گرد من

ره به گلزارم مده بی او مباد ای باغبان

تازه گلها را خزان آید ز آه سرد من

گفته جامی ندارد رنگی از سودای ما

شرم دار آخر ز اشک سرخ و رنگ زرد من



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.