گنجور

شمارهٔ ۶۸۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم

گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم

بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه

وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم

صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت

نیست صبرم بعد ازین کامروز را فردا کنم

یا رسول الله به سوی خود مرا راهی نمای

تا ز فرق سر قدم سازم ز دیده پا کنم

آرزوی «جنة الماوی » برون کردم ز دل

جنتم این بس که بر خاک درت ماوا کنم

خواهم از سودای پابوست نهم سر در جهان

یا به پایت سر نهم یا سر درین سودا کنم

مردم از شوق تو معذورم اگر هر لحظه ای

جامی آسا نامه شوق دگر انشا کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور