گنجور

شمارهٔ ۶۸۴

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

بس که شبها دور ازان گل خاک بر سر می کنم

همچو سبزه صبحدم از خاک سر بر می کنم

در چمن می افتم از شوق رخش در پای گل

دامن گل را ز خوناب جگر تر می کنم

چون نمی بینم قدش را در چمن بر یاد او

می روم نظاره سرو و صنوبر می کنم

بسته ام با آنکه اهل ملتم دل در بتان

گرچه از خیل خلیلم کار آزر می کنم

درد عشقت ساخت روی خاکساران را چو زر

یعنی اکسیر وجودم خاک را زر می کنم

چون تو پیش آیی زبان را قوت تقریر نیست

گرچه هر دم صد سخن با خود مقرر می کنم

می دهی عشوه که جامی خاصه من آن توام

سادگی بین کین سخن را از تو باور می کنم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام