گنجور

شمارهٔ ۶۴۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

عاشقم بیچاره ام درمانده ام

بی دل و بی دین ز دلبر مانده ام

عاشقی با خواب و خور ناید درست

لاجرم بی خواب و بی خور مانده ام

تا چو جام می ز دستم رفته ای

با دل پر خون چو ساغر مانده ام

روز و شب در انتظار مقدمت

چشم بر ره گوش بر در مانده ام

چون زدی تیغی مکن بس زانکه من

زنده بهر تیغی دیگر مانده ام

رفته ام در باغ وز شوق قدت

روی بر پای صنوبر مانده ام

جامی از من سجده طاعت مجوی

چون من اکنون پیش بت سرمانده ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور