گنجور

شمارهٔ ۶۲۹

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم

بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم

نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا

تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم

قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد

جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم

هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک

گر چه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم

کوس دولت را به کوی نیک نامان زن که ما

بر سر بازار رسوایی علم افراختیم

تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست

در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم

جامی از سلک سگانت دور می ریزد سرشک

کای دریغا قدر یاران کهن نشناختیم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify