گنجور

شمارهٔ ۶۲۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چشم منی و خانه تو چشم خانه ام

حق القدوم تو گهر دانه دانه ام

چون مردمان خانه چشمم میان آب

از بس که آب دیده گرفته ست خانه ام

اکنون که زیر ران تو رام است رخش حسن

می کن نوازشی به سر تازیانه ام

خواب آورد فسانه عجب قصه ای که بود

خواب طرب ز چشم حریفان فسانه ام

روزی که بر امید تو قالب کنم تهی

بالین بس است خشتی ازین آستانه ام

ز آواز سیل چشم ترم دل همی طپد

رقصی چنین اثر دهد آری ترانه ام

جامی نیم که خسرو وقتم به ملک عشق

منشور خسروی غزل عاشقانه ام



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن