گنجور

شمارهٔ ۵۹۷

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو آنم دسترس نبود که روزی دامنش گیرم

روم باری به حسرت زیر بار توسنش میرم

من ار بار سفر می بندم از خاک درش باری

تو باش ای جان که خواهی از سگانش عذر تقصیرم

پس از مردن به خاکم گر زیارت آیی ای محرم

مخوان جز نام آن بت کان بود اخلاص و تکبیرم

چو عشق آن سوار آرد جنون ای همدم مشفق

خدا را ز آهن نعل سمندش ساز زنجیرم

نه تاب هجر و نی یارای وصل آوه چه حال است این

برآی ای زار مانده جان ز تن کاین ست تدبیرم

چو من اینجا به جان درماندم از سودای بدکیشی

چه سود ای قصه خوان افسانه خوبان کشمیرم

مگو جانا که هستی جامیا سلطان وقت خود

سگ کوی توام آخر مکن زین بیش تحقیرم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر