بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا
چون کنم جای دگر خاطر نیاساید مرا
از سر کویت من بی صبر و دل هر جا روم
گرچه باغ خلد باشد دل فرو ناید مرا
هر طرف صد خوبرو در جلوه نازند لیک
از همه نظاره روی تو می باید مرا
وه چه گفتم من که بینم گاه گاهی روی تو
دیگری را خوبرو گفتن نمی شاید مرا
بی خودی من ز عشقت گرچه از حد درگذشت
هر که بیند روی تو معذور فرماید مرا
گر تو را باشد گهی پروای غم فرسودگان
نیست غم گر جان و دل از غم بفرساید مرا
گفته ای جامی کم است از خاک پای ما بسی
زین تفاخر شاید ار سر بر فلک ساید مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شوق خود به محبوبش سخن میگوید. او از آمدن به کوی محبوب احساس شرم میکند و نمیداند کجا برود که دلش آرام بگیرد. در هر جا که میرود، حتی در باغهای بهشت، به یاد محبوبش دلش نمیافتد. با وجود زیباییهای دیگری که در اطرافش هستند، او تنها به چهره محبوب خود مینگرد و از این موضوع احساس پشیمانی میکند. شاعر میگوید که عشقش او را به حدی بیخود کرده که هر کسی صورت محبوبش را ببیند، او را از هرگونه گناه معذور میداند. وی در نهایت به حال غمزده و پریشان خود اشاره میکند و میگوید حتی اگر محبوبش دلش به حال دیگران بسوزد، او به این غم عادت کرده است. شاعر همچنین به تفاخر دیگران اشاره میکند و میگوید که اگر بگویند خاک پای محبوبش کم است، شاید به آسمان بلند شود.
هوش مصنوعی: هر بار که به محله تو میآیم، احساس شرم میکنم. نمیدانم باید به کجا بروم چون هیچ جا آرامش نمیدهد.
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، حتی اگر به باغ بهشتی هم برسم، باز هم دل شاد نخواهم بود، چون دوری از کوی تو را تحمل نمیکنم و بیصبرانه در انتظار تو هستم.
هوش مصنوعی: در هر سو زیبایانی در حال تماشا و جلب توجه هستند، اما از میان همه آنها فقط تماشای چهره تو برای من اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: گاهی که من به چهرهی تو نگاه میکنم، متوجه میشوم که نمیتوانم به کسی دیگر لقب زیبا بدهم.
هوش مصنوعی: اگرچه عشق تو مرا از خود بیخود کرده و از حد و مرزها فراتر رفتهام، اما هر کسی که چهره تو را ببیند، باید مرا ببخشد و عذرَم را بپذیرد.
هوش مصنوعی: اگر گاهی به فکر غمهایی که دلشکستگان دارند بیفتی، نباید نگران آن باشی، زیرا برای من، حتی اگر جان و قلبم تحت تأثیر غمها قرار گیرد، این موضوع اهمیتی ندارد.
هوش مصنوعی: تو گفتی که یک لیوان از خاک پای ما کم است و به خاطر این احساس برتری، شاید اگر سرم را به آسمان بلند کنم، تو را نادیده بگیرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مدح دهقان زاده طبع از زنگ بزداید مرا
تا نگویم مدحت او، طبع نگشاید مرا
تا نکوخواه ویم، دولت نکو خواهد مرا
تا ستایم مرورا، ایام بستاید مرا
شب چو بندیشم که فردا سر نهم بر آستانش
[...]
کوی آنمه تا بود جنت نمی باید مرا
تا بود جنت به دوزخ دل فرو ناید مرا
پیش لعلش کی دهن با کوثر آلاید مرا
تا بود آن سرو طوبی خوش نمی آید مرا
گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا
بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟
بسکه کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت
بعد ازین بر گریه خود خنده میآید مرا
بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست
[...]
دم به دم دیوانگی از عشقت افزاید مرا
ناخن تدبیر هرگز عقده نگشاید مرا!
خاتم دست سلیمان گر به دست آید مرا
سر به تاج سلطنت دیگر فرو نآید مرا
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.