گنجور

 
جامی

بس که می آیم به کویت شرم می آید مرا

چون کنم جای دگر خاطر نیاساید مرا

از سر کویت من بی صبر و دل هر جا روم

گرچه باغ خلد باشد دل فرو ناید مرا

هر طرف صد خوبرو در جلوه نازند لیک

از همه نظاره روی تو می باید مرا

وه چه گفتم من که بینم گاه گاهی روی تو

دیگری را خوبرو گفتن نمی شاید مرا

بی خودی من ز عشقت گرچه از حد درگذشت

هر که بیند روی تو معذور فرماید مرا

گر تو را باشد گهی پروای غم فرسودگان

نیست غم گر جان و دل از غم بفرساید مرا

گفته ای جامی کم است از خاک پای ما بسی

زین تفاخر شاید ار سر بر فلک ساید مرا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سوزنی سمرقندی

مدح دهقان زاده طبع از زنگ بزداید مرا

تا نگویم مدحت او، طبع نگشاید مرا

تا نکوخواه ویم، دولت نکو خواهد مرا

تا ستایم مرورا، ایام بستاید مرا

شب چو بندیشم که فردا سر نهم بر آستانش

[...]

امیرعلیشیر نوایی

کوی آنمه تا بود جنت نمی باید مرا

تا بود جنت به دوزخ دل فرو ناید مرا

پیش لعلش کی دهن با کوثر آلاید مرا

تا بود آن سرو طوبی خوش نمی آید مرا

هلالی جغتایی

گفتگوی عقل در خاطر فرو ناید مرا

بنده سلطان عشقم، تا چه فرماید مرا؟

بسکه کردم گریه پیش مردم و سودی نداشت

بعد ازین بر گریه خود خنده میآید مرا

بسته زلف پریرویان شدن از عقل نیست

[...]

طغرل احراری

دم به دم دیوانگی از عشقت افزاید مرا

ناخن تدبیر هرگز عقده نگشاید مرا!

خاتم دست سلیمان گر به دست آید مرا

سر به تاج سلطنت دیگر فرو نآید مرا

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه