گنجور

شمارهٔ ۵۲۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خلقی چو گل شکفته و خندان به طرف باغ

ما و دلی ز هجر تو چون لاله داغ داغ

در باغ اگر نه بوی تو یابم ز هر گلی

آهی برآرم از دل و آتش زنم به باغ

پوشیده دار غنچه صفت پیرهن ز باد

تا بوی او چو گل نشود عطر هر دماغ

حاجت مبر به خانه همسایه ای رفیق

کامشب شرار سینه من بس بود چراغ

در چابکی طریق تو ورزند نیکوان

لیکن خرام کبک دری نیست کار زاغ

کی سایه بر سرم فکند آن همای قدس

چون بر کلوخ می ننشیند مرا کلاغ

فصل بهار بسته جهانی به عیش دل

جامی و درد عشق و ز عیش جهان فراغ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط