تنها ز کجا می رسی ای سرو قباپوش
دردا که تو می آیی و من می روم از هوش
من لذت دیدار چه دانم که هنوزت
از دور ندیده فتم آشفته و مدهوش
هر چند برون نیستی از خاطر تنگم
پیش آی که چون جان کشمت تنگ در آغوش
در گوش تو یک نکته ز بخت سیه ما
گفتن که تواند مگر آن خال بناگوش
گویم سخنی با تو اگر چند که گردد
بر طبع لطیف تو همین لحظه فراموش
خواهی که خدا در دو جهان پاس تو دارد
زینهار تو در پاس دل خسته دلان کوش
جامی ز خرابات غرض باده عشق است
خواهی ز سبو درکش و خواهی ز قدح نوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از احساساتی نظیر عشق و شیدایی حرف میزند. او میگوید که در هنگام دیدن معشوق، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و از هوش میرود. حتی اگر معشوق در دوردست باشد، خاطرهاش همیشه در ذهن شاعر موجود است. شاعر به معشوق میگوید که باید نزد او بیاید زیرا عشق او را شدیداً در آغوش میکشد. در ضمن، عمیقاً احساس میکند که زندگی آنها تحت تأثیر سرنوشت سختی قرار دارد و میخواهد در لحظات ناب با هم باشند. در نهایت، شاعر به عشق و شراب اشاره میکند و از معشوق میخواهد که از شادابی زندگی لذت ببرند.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبا، از کجا به اینجا میرسی؟ افسوس که در حضور تو، من خود را گم کردهام و از حال رفتهام.
هوش مصنوعی: من هنوز تو را از دور ندیدهام، اما همین فاصله باعث آشفتهحالم کرده و در من حالتی مدهوشی ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: هرچند که تو از ذهن من دور هستی، بیا که وقتی تو را در آغوش میکشم، مثل جانم برایم عزیز هستی.
هوش مصنوعی: در گوش تو چیزی از شوم بخت ما گفتن، و چه کسی میتواند غیر از آن خال زیبای روی گوش تو باشد؟
هوش مصنوعی: اگر بخواهم با تو صحبت کنم، حتی اگر بگویم چند کلمه، ممکن است همین الآن در ذهنت نماند و فراموش شود.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که خداوند در این دنیا و آن دنیا از تو محافظت کند، پس مراقب دلهای پرآشوب و خسته باش و برای آرامش آنها تلاش کن.
هوش مصنوعی: هدف از آمدن به میخانه، نوشیدن شراب عشق است. اگر میخواهی از جام برنجی بنوشی، یا اگر دوست داری از لیوان بزرگ، هر دو یک هدف دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش
کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک
بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش
ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش
وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش
هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است
بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟
این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنت
[...]
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش
آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون
دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش
ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب
[...]
ای بس قدح درد که کردست دلم نوش
دور از لب و دندان شما بی خبران دوش
گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم
گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش
گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال
[...]
سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش
ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش
برجستم و گفتم که به بر در کشم او را
گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش
از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.