گنجور

شمارهٔ ۴۶۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

خطت فتنه ست و لبها فتنه انگیز

دلم زان فتنه خون و دیده خونریز

دلی آویخته زلفت ز هر موی

که را باشد چنین زلفی دلاویز

ز شکل قامتت شد کشته خلقی

تو را گر میل قتل ماست برخیز

تو چشمی و بود دود آفت چشم

ز دود آه مشتاقان بپرهیز

خوشم با محنت عشق تو آری

بود رنج محبت راحت آمیز

الا ای ماه تبریزی که چون خور

نشاید کرد در رویت نظر تیز

چو مولاناست جامی مست عشقت

تو با رخسار رخشان شمس تبریز



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر