گنجور

شمارهٔ ۴۴۶

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

شد به زلفش دل شکسته اسیر

رب سهل علیه کل عسیر

صبر اندک غم فراوان است

آنچه دارم من از قلیل و کثیر

پیر من خم باده کهن است

مستفیضم ز فیض باطن پیر

رفتی از چشم و حاضر است خدای

که نیی غایبم ز پیش ضمیر

وعده بوسه با دهان مفکن

بر من خسته کار تنگ مگیر

بنده جامی اگر کشد پیشت

تحفه جان به لطف خود بپذیر

نیست بر طبع نازکت پنهان

نکته «تحفة الفقیر حقیر»



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور