عید است و دارد هر کسی عزم تماشای دگر
ما را نباشد غیر تو دل در تمنای دگر
صد خوب پیش آید مرا خاطر نیاساید مرا
زینها چه بگشاید مرا چون عاشقم جای دگر
نی ره مرا در خانه ای نی جای در کاشانه ای
هر لحظه چون دیوانه ای گردم به صحرای دگر
بگداخت از غم جان و تن چندان نخواهم زیستن
می بین به رحمت سوی من امروز و فردای دگر
از من چه پرسی این و آن خواهی بخوان خواهی بران
محکوم فرمانم به جان نبود مرا رای دگر
ای فاخته دل می نهی بر قامت سرو سهی
گویی نداری آگهی از قد و بالای دگر
جامی نخواهد از تو دل زیرا که در چین و چگل
همچون تو ای پیمان گسل نبود دلارای دگر
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانهای است که شاعر در عید و روزهای دیگر دارد. او در این ایام تنها در فکر معشوق خود است و هیچ چیز و کسی دیگر را نمیبیند. هر چه زیبایی و خوبی بیاید، دل او آرام نمیگیرد و در جستجوی معشوق خود ناامید است. شاعر از غم و اندوهی که در دل دارد، به شدت رنج میبرد و خواستار توجه و رحمت محبوبش است. او به دیگران اهمیت نمیدهد و فقط به عشق خود فکر میکند. در نهایت، او با تأکید بر یکتایی معشوقش، به هیچ کس دیگر جز او اهمیت نمیدهد و ارتباطات اجتماعی را بیارزش میداند.
هوش مصنوعی: عید است و هر کسی به دیدار دیگری میرود، اما دل من تنها تو را میخواهد و به هیچ کس دیگری فکر نمیکنم.
هوش مصنوعی: چندین زیبایی به چشمم میآید، اما هیچیک آرامش مرا نمیدهد. این موضوع چه حاصلی برای من دارد وقتی که عاشق هستم و آرامش را در جایی دیگر نمییابم.
هوش مصنوعی: من در خانه هیچ راهی ندارم و جایگاهی در کاشانهام نیست. هر لحظه مانند یک دیوانه به صحرایی دیگر میروم.
هوش مصنوعی: از شدت غم و اندوه جان و بدنم در حال نابودی است و دیگر نمیخواهم زندگی کنم. امروز و فردا را با نگاه رحمت به من ببین.
هوش مصنوعی: از من نپرس که چه میخواهی؛ اگر دوست داری، بخوان یا دور کن. اما بدان که فرمان من از روی جانم است و هیچ نظر دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: ای فاخته، تو با دل شاد بر قامت بلند سرو زیبا مینگری، اما به نظر میرسد از زیبایی و قامت دیگران خبر نداری.
هوش مصنوعی: دل کسی دیگر مانند تو را نمیخواهد، زیرا که تو در زیبایی و دلربایی مانند هیچ کس دیگری نیستی و مثل تو کسی وجود ندارد که پیمان را بشکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
عید است و هرسو جلوهگر شوخ دلارای دگر
دارم من خونینجگر میل تماشای دگر
چون عقد زلفی بنگرم پیچد دل غمپرورم
ترسم که افتد در سرم بیهوده سودای دگر
دارم دل صدپارهای از غمزهٔ خونخوارهای
[...]
ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر
در دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر
گفتم مگر اندوه دل کم گردد از سودای تو
انگیخت هر سودای تو در سینه سودای دگر
من این سویدای کثیف از دل به ناخن برکنم
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.