گنجور

 
جامی

شد به زلفش دل شکسته اسیر

رب سهل علیه کل عسیر

صبر اندک غم فراوان است

آنچه دارم من از قلیل و کثیر

پیر من خم باده کهن است

مستفیضم ز فیض باطن پیر

رفتی از چشم و حاضر است خدای

که نیی غایبم ز پیش ضمیر

وعده بوسه با دهان مفکن

بر من خسته کار تنگ مگیر

بنده جامی اگر کشد پیشت

تحفه جان به لطف خود بپذیر

نیست بر طبع نازکت پنهان

نکته «تحفة الفقیر حقیر»

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

وقت شبگیر بانگ نالهٔ زیر

خوشتر آید به گوشم از تکبیر

زاری زیر و این مدار شگفت

گر ز دشت اندر آورد نخجیر

تن او تیر نه، زمان به زمان

[...]

عنصری

دل و دامن تنور کرد و غدیر

سرو و لاله کناغ کرد و زریر

ناصرخسرو

ای زده تکیه بر بلند سریر

بر سرت خز و زیر پای حریر

شاعر اندر مدیح گفته تو را

که «امیرا هزار سال ممیر»

ملک را استوار کرده‌ستی

[...]

مسعود سعد سلمان

خواجه بوسعد عمدة الملکی

همچنین سالها بمانی دیر

عقل را دانش تو گیرد دست

آز را بخشش تو دارد سیر

عدل را ظلم خواست کرد تباه

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه