گنجور

شمارهٔ ۴۰

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را

کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را

تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد

بر مراد خویش یابم گردش ایام را

رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من

گم شدم در شاهد و می برنتابم نام را

شیخ شهرتجوی رعنا را تماشا کن که چون

در لباس خاص ظاهر شد فریب عام را

می کشد دامی پی صید مگس چون عنکبوت

شاهبازی کو که از هم بردرد این دام را

محتسب در منع می از حد تجاوز می کند

می برد زین فعل منکر رونق اسلام را

هر کس از قسام فطرت قسمت خود یافتند

زهدورزان جامه سالوس و جامی جام را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط