گنجور

شمارهٔ ۳۸۱

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

کسی کو شب به بالین من بیمار می گردد

دلش از ناله های زار من افگار می گردد

غم من خور خدا را پیشتر زان دم که گویندت

فلان دیوانه گشته گرد هر بازار می گردد

رخت بنما که بر من جان سپردن در دم آخر

ز محرومی دیدار این چنین دشوار می گردد

خوش آن روزی که گفتی با رفیقان چون مرا دیدی

که این مسکین به کوی ما چرا بسیار می گردد

اجل بس نیست گویی بهر خونریز دل افگاران

که با آن داغ هجران تو اکنون یار می گردد

مه مقصود روی از مطلع امید ننماید

به رغم من چنین کین چرخ کژرفتار می گردد

به کویت خاک شد عاشق ولی با صد غم و حسرت

هنوزش جان به گرد آن در و دیوار می گردد

تو خوش بر مسند راحت به خواب نازی و جامی

به گرد کوی تو تا صبحدم بیدار می گردد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام