گنجور

شمارهٔ ۳۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

هر دم افروزی چو گل رخسار آتشناک را

شعله در خرمن زنی مشتی خس و خاشاک را

عقل را روشن شود ماهیت حسنت اگر

پرده حیرت نبندد دیده ادراک را

جان پاک است آن نه تن در زیر پیراهن تو را

صد هزاران آفرین جان آفرین پاک را

کمترین صید توام پیش سگان خود فکن

گر نیم لایق که آلایی به من فتراک را

جامه جان چاک شد تاری ز پیراهن ببخش

کز چنان رشته توان پیوند کرد این چاک را

دامن خرگه برافکن ای مه خرگه نشین

ورنه خواهد سوخت آهم خیمه افلاک را

خاک شد بر رهگذارت جامی و هرگز نیافت

آن شرف کز سایه سرو تو باشد خاک را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن