گنجور

شمارهٔ ۳۱۲

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

رخ خود به خون نگارم که نگار من نیامد

غم او چو کشت زارم به مزار من نیامد

به کنار جو ندیدم چو قدش به باغ سروی

که ز آب دیده جویی به کنار من نیامد

خط سبزه کامد از گل که ز پی رسیدم اینک

چه کنم چو این بشارت ز بهار من نیامد

به کدام کاسه سر خوش زیم از شراب راحت

به سرم چو زخم سمی ز سوار من نیامد

به رهش چو خاک گشتم چه به وقت بود گریه

که به پشت پاش باری ز غبار من نیامد

چو دهم به او دلی را که خراب ازوست کارم

به چه کار آید او را چو به کار من نیامد

زر چهره ساخت جامی ز دو دیده سرخ یعنی

که ز کان عشق نقدی به عیار من نیامد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر