فرخنده عیدی کان جوان از پشت زین جولان کند
از غمزه ها خنجر زنان عشاق را قربان کند
رخش جفا انگیخته خون اسیران ریخته
هر سو سری آویخته جا بر سر میدان کند
چون از دل غرقه به خون آرند پیکانش برون
ناله نه از چاک درون از فرقت پیکان کند
زانگونه کز ابر چمن باشند گلها خنده زن
آن غنچه لب را چشم من از اشک خود خندان کند
گر خوی چکان آن لب شکر بر شوره خاک آرد گذر
آن خاک را در یک نظر سرچشمه حیوان کند
بر جان همی آرد کمین غم زین دل اندوهگین
سیل بلایی کو که این غم خانه را ویران کند
زین سان که جامی خونفشان در هر غزل شد قصهخوان
دریای خون روزی روان از جدول دیوان کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر درباره فرخنده عیدی است که به جوانی اشاره دارد که با قهرمانی و عشق خود، دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد. در این شعر، تصویری از جنگ و احساسات عاشقانه به نمایش گذاشته شده است و به روابطی اشاره میشود که با غم و درد و عشق آمیختهاند. شاعر به زیباییهای طبیعی مانند گلها و چمنها اشاره میکند و از چشمان اشکآلود خود به عنوان نمادی از عشق و فقدان یاد میکند. همچنین شاعر از غمهایی که در دل دارد و خواستار رهایی از آنهاست، سخن میگوید. در نهایت، شعر به تاثیرات عمیق عشق و احساسات انسانی میپردازد و به همراهی غم و شادی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: این ابیات به توصیف جوانی میپردازد که به طور شجاعانه و با طراوت از پشت اسب میتازند و با حرکات زیبایش، دل عاشقان را میرباید. او با نگاههای خود همچون خنجری عمل میکند که عشق و احساس را در دل عاشقان به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: اسب نافرمان زخمی از قربانیان در هر جا سرهای برید شدهای را به نمایش میگذارد و در میدان جنگ، جایش را تعیین میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که از دل پر درد و رنج انسان، عشق و احساساتش مانند پیکانی بیرون میآید، ناله و گلهای که از دل برمیخیزد، تنها ناشی از درد او نیست، بلکه نشاندهنده جدایی و فراقی است که بر او تحمیل شده است.
هوش مصنوعی: چنان که گلها در باغ از باران شاداب و خندان میشوند، چشمان من نیز بر اثر اشکهایم آن غنچه لب را خندان میبیند.
هوش مصنوعی: اگر آن لب شیرین و دلنشین، بوی شکر را به زمین بپاشد، آن خاک میتواند در یک لحظه روح و حیات را به آنجا بیاورد.
هوش مصنوعی: غم همچون سیلی، بر جانم میتازد و خانه دل غمگینم را در خطر ویرانی قرار میدهد. جستجوی من برای یافتن بلا و مصیبتهایی است که بتواند این غم را از وجودم بیرون کند.
هوش مصنوعی: این گونه که یک جام پر از خون در هر شعر، داستان سرای دریای خون میشود، روزی خواهد رسید که آب های جاری از جدول دیوان به راه بیفتند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانم فدای قامتی کافاق را حیران کند
از ناز چون گردد روان، رو در میان جان کند
گر جور و گر رحمت کند من راضیم از جان و دل
بگذار خود کام مرا تا هر چه خواهد آن کند
جانا، بر آب چشم من خنده به رعنای مزن
[...]
چشمت چو شهر غمزه را آرایش مژگان کند
صد رخنه زین آئین مرا در کشور ایمان کند
از کشتکان شهری پر و خلق از پی قاتل دوان
با نرگس فتان بگو تا غمزه را پنهان کند
اشک من از خواب سکون بیدار و مردم بی خبر
[...]
اغیار را آسان کشد عاشق چو ترک جان کند
هر کس که از جان بگذرد بسیار خون آسان کند
ای دل به راه سیل غم جان را چه غمخواری کنی
این خانهٔ اندوه را بگذار تا ویران کند
جان صرف پرکاری که او چون رو به بازار آورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.