گنجور

شمارهٔ ۲۸۳

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

سپاه دوست کزین سو سوار می گذرید

ز روی لطف به سوی فتادگان نگرید

سوی شکار شد آن ماه و من به ره ماندم

خدای را غم حال من شکسته خورید

به خواریم مگذارید بر ره افتاده

که پیش چشم من از جان و دل عزیزترید

قلاده سگ کویش به گردنم فکنید

کشان کشان ز پیش تا شکارگه ببرید

کرم کنید و ستانید نیم جان مرا

به خاک سم سمند سوار من سپرید

اگر شماره خیل سگان خویش کند

مرا به سهو هم از خیل آن سگان شمرید

نکرد در دلتان جای ناله جامی

دریغ کز غم ارباب درد بی خبرید



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر