خرم دل آنها که به میخانه نشستند
وز وسوسه خانقه و مدرسه رستند
چون پرده ما جامه تقوی بدریدند
چون توبه ما خامه فتوی بشکستند
غم یار و بلا مونس و اندوه ندیم است
ای دل تو کجایی که حریفان همه هستند
بر بتکده بگذر گره زلف گشاده
تا روی تو بینند و دگر بت نپرستند
مستان چه عجب گر به زمین جرعه فشانند
خون دل ما جرعه و چشمان تو مستند
پیش تو چه گویم سخن سدره و طوبی
بخرام که با قد بلندت همه پستند
جامی حرم کعبه مقام همه کس نیست
این بس که در دیر به روی تو نبستند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان تجربه لذتجویانه افرادی میپردازد که از قید و بندهای مذهبی و دینی رها شده و به میخانه و خوشی روی میآورند. شاعر به تمایز میان زندگی معنوی و لذتهای دنیوی اشاره میکند و از غم و اندوه ناشی از عشق و ناکامیها سخن میگوید. او همچنین به تأثیر زیبایی و جذابیت محبوبش بر دیگران اشاره میکند و بیان میکند که در پیشگاه محبوب، دیگر ارزشها و مقامات معنوی بیاهمیت میشوند. در نهایت، شاعر دعوت به آزادی و رهایی از دوگانگیهای اجتماعی و مذهبی را مطرح میکند.
هوش مصنوعی: آدمهای شاد و خوشحال کسانی هستند که به میخانه رفتهاند و از وسوسههای دینی و مدرسی رهایی یافتهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که پردهی تقوا و پاکدامنی ما را پاره کردند و زمانی که توبه ما را زیر سوال بردند و اعتبار آن را از بین بردند.
هوش مصنوعی: غم یار و مشکلها همواره با من هستند و اندوه به دوستی من تبدیل شده است. ای دل، تو کجایی که دیگران همه دور هم جمع شدهاند؟
هوش مصنوعی: از میان مکانهای عبادت بتها عبور کن، تا زمانی که زلفهای باز تو را مشاهده کنند و دیگر کسی به پرستش بتها نپردازد.
هوش مصنوعی: عجبی ندارد اگر مستان در زمین شراب بریزند، زیرا خون دل ما به قدری تلخ است که مانند آن به نظر میآید و چشمان تو نیز از عشق و احساس سرمست و شاداب هستند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چگونه باید درباره درختان سدره و طوبی با تو صحبت کنم، زیرا با قامت بلند و زیبایت، همه چیز در کنار تو کوچک و بیمعنا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: حرم کعبه مکان و جایگاه ویژهای دارد که برای همه افراد نیست و فقط برای کسی که شایسته باشد، قابل دسترسی است. در عوض، اگر در کلیسا یا معبدی در برابر تو را بسته باشند، هنوز هم نشاندهنده اهمیت و ارادت تو خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رندان که مقیمان خرابات الستند
از غمزه ساقی همه آشفته و مستند
برخاسته اند از سر مستی بارادت
زانروز که در میکده عشق نشستند
تا چشم بنظاره آن یار گشادند
[...]
آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
تا سر ننهادند به راهت ننشستند
هر چند که هرگز می و میخانه ندیدند
همواره ز شوق لب میگون تو مستند
خوش حال شهیدان فراق تو که باری
[...]
جمعی که سر خویش به فتراک تو بستند
چندان که به گردش بود این دایره، هستند
شد پنجه سیمین تو در مهد، نگارین
از رشته جانها که به انگشت تو بستند
تنها نه من این مایه بد و نیک که هستند
یک رشته گسستند
رندان خرابات در میکده بستند
رفتند بپای خم و آسوده نشستند
دیدند خمار من و یک جرعه ندادند
چون تو به دل عهد محبت بشکستند
در بند تعین همه بالاف تجرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.