گنجور

شمارهٔ ۲۷۸

 
جامی
جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات
 

چو ترک سرخوشم از خواب ناز برخیزد

هزار فتنه ز هر گوشه ای برانگیزد

به خون غیر دریغ است تیغش آلوده

مباد آنکه به جز خون عاشقان ریزد

میان صیدگهش زارم اوفتاده مگر

طفیل صید به فتراک خویشم آویزد

چنین که بخت بد و یار نیک خصم منند

ز چنگ غصه دل من چگونه بگریزد

گهی که یار دهد کام بخت نگذارد

گهی که بخت شود رام یار بستیزد

فلک ز جام طرب جرعه ای به من ندهد

که از نخست به زهر غمش نیامیزد

اگر چه دعوی تقوی همی کند جامی

به دور لعل تو مشکل ز باده پرهیزد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify