خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
بر یاد تو بنشیند وز شوق تو برخیزد
چون قبله شود رویت از سجده نیاساید
ور جام دهد لعلت از باده نپرهیزد
دل بشکندم چشمت خون ریزدم از دیده
مست است عجب نبود گر بشکند و ریزد
گر سرو دلاویزت طرف چمن آراید
کی غنچه دل پر خون در شاخ گل آویزد
شعری ست سیه زلفت گردی ست ز مشک این خط
کش باد صبا بر گل زان شعر سیه بیزد
چون صید کنی مشکل حاجت به کمند افتد
گر تیر زنی آهو از پیش تو نگریزد
گر شعر خوشت باید خوش کن دل جامی را
خاطر که حزین باشد کی شعر خوش انگیزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر ابراز احساسات عمیق خود نسبت به عشق و معشوقهاش میکند. او میگوید که غم و شوق عشقش با جانش آمیخته است و یاد معشوق او را به حرکت و زندگی وادار میکند. معشوق او مانند قبلهای است که هیچگاه از سجده و پرستشش خسته نمیشود و حتی در میگساری نیز از بوسه بر لعل او پرهیز نمیکند. دل شاعر به خاطر چشمان معشوق شکسته و او از این درد لذت میبرد.
شاعر به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و از گلهایی که در کنار او قرار دارند یاد میکند. زلفهای معشوق مانند عطر مشک هستند و شعر او به زیبایی زنده است. در انتها، شاعر بیان میکند که اگر کسی بخواهد دلش را شاد کند، باید به یاد او و شعرش دل خوشی بیاورد، زیرا دل غمگین هرگز از شعر لذت نخواهد برد.
هوش مصنوعی: کسی که عشق تو را با تمام وجودش حس کند و در یاد تو بماند، شایستهترین است. او با یاد تو شاداب میشود و از شوق تو به پا میخیزد.
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهات به سوی قبله قرار گیرد، از سجده کردن دست نخواهد کشید و اگر جامی از شراب لعلین به او بدهند، از نوشیدن آن پرهیز نخواهد کرد.
هوش مصنوعی: دل من را شکستم و از چشمانم خون میریزد. از این چشم مست چیزی عجیب نیست اگر دل بشکند و خون بریزد.
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو باغ و چمن را زینت بخشد، چگونه ممکن است غنچهای پر از درد و رنج در شاخه گل آویزان شود؟
هوش مصنوعی: شعری به زیبایی موهای سیاه توست؛ گویی بویی از مشک دارد. نسیم صبحگاهی این خط را بر گل میآورد و از آن شعر سیاه برمیخیزد.
هوش مصنوعی: وقتی شکار میکنی، اگر تیر پرانی، آهو اگر هم از جلوی تو فرار کند، به راحتی به دام میافتد.
هوش مصنوعی: اگر شعر را دوست داری، باید دل جامی را خوش کنی؛ زیرا وقتی دل غمگین باشد، هیچ شعر خوبی نمیتواند دل را شاد کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد
وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراستهی معنی
گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد
[...]
آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد
وان لحظه که بنشیند بس شور (بپا خیزد)
از خاک سر کویش خالی نشود جانم
گر خون من مسکین با خاک برآمیزد
ای ساقی آتش روی آن آب چو آتش ده
[...]
گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد
هر جا که دلی باشد در دامنش آویزد
آن شعله که دل سوزد، از مهر تو افروزد
وان باد که جان بخشد، از زلف تو برخیزد
هر دل که برد چشمت، در دست غم اندازد
[...]
با باد لبت ساقی چون می به قدح ریزد
صد کشته به یک جرعه از خاک بر انگیزد
گر زیر درخت گل باز آنی و بنشینی
هر باد که برخیزد گل بر سر گل ریزد
بنمای به خوبان رخ در حسن مکن دعوی
[...]
گفتم که دمی بنشین تا فتنه نبرخیزد
گفتا نبود عاشق کز فتنه بپرهیزد
گفتم ز خُم وحدت هر جام به هر رنگست
گفتا که محیط از موج صد نقش برانگیزد
گفتم که شوم عاقل وز عشق تو بگریزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.